هانا جووووووووون

معما

سلام دوستای گلم......

یه معما هرکی جوابشو گفت یه جایزه داره

 

روزی یه بادشاهی به یه طلا سازی میگه ۵تا کیسه سکه طلا برام درست کن که تو هر کیسه ۵۰تا سکه ۱۵گرمی باشه این مرد میاد یکی از کیسه ها رو ۵۰تا سکه ۱۴ گرمی میزنه یه نفر به بادشاه میگه یکی از سکه ها ۱۴گرمی اند حالا بادشاه از کجا بفهمه که کدوم کیسه است که ۱۴گرمی اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(توجه داشته باشید تنها یک بار میتونه از ترازو استفاده کنه)

 

جواب معما؟؟؟؟؟؟

 

از کیسه اول یه سکه بر میداریم از کیسه دوم ۲تا سکه از کیسه سوم ۳تا سکه از چهارمی ۴تا و از بنجمی ۵تا حالا همه سکه ها رو با هم رو وزنه میزاریم اگه یک گرمش کم بود کیسه اول بوده که سکه هاش ۱۴گرمی بوده اگه ۲گرم کم بود سکه دوم بوده و ..........


+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 ساعت 16:49 توسط هانا |

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391 ساعت 14:51 توسط هانا |

 

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 ساعت 15:40 توسط هانا

هیچ وقت فراموشت نمیکنم


نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... بخاطر احساسی که برایم پر کردی .... نمی بخشمت.... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی .... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... ومی بخشمت که بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی .... هیچ وقت فراموشت نمی کنم



+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1391 ساعت 15:57 توسط هانا |

خلوت پسرا...

وقتی پسرادور هم خلوت میکنن چی میگن؟؟؟


- بدبخت حسين دلت بسوزه همون دختري که به تو پا نميداد من رفتم شمارشو گرفتم

- واي پسر ! اين دختره دانشجو که توي کلاس ماست رو ديدين عجب هيكلي داره !

- من بدجوري عاشقش شدم . اگه اين خوشکله با من دوست بشه من همه ي دوست دخترهام رو کنار ميگذارم .

- بچه ها اين دختره رو ديدين که مانتو صورتي ميپوشه و يه عينک آفتابي هم ميزنه . وقتي هم که توي دانشگاه را ميره هيچکي رو تحويل نميگيره .

- ما اينيم ديگه بالاخره شماره رو داديم به دختره

- بچه ها من ميخونم شماها دست بزنيد ... توي کوچمون دختره قد بلنده ...

- بر و بچ جاتون خالي امروز رفتيم کافي نت يه رومي رو به گند کشيديم

-ديشب جاتون خالي.مامانم اينا نبودن يه غذاي توپ!!! درست كردم.
فقط يه كم زيادي رو گاز موند كه اونم مهم نيست.نميدونيد ته ديگ تخم مرغ چه خوشمزه هست!


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ساعت 15:26 توسط هانا |


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 12:30 توسط هانا |

دندان شکن

يک روز مردي خيلي خجالتي رفت توي يک كافي شاپ ...


چند دقيقه كه نشست توجهش به يک دختر خوشگل كه كنار ميز

بار نشسته بوده جلب شد.


نيم ساعتي با خودش كلنجار رفت و بالاخره تصميمش رو گرفت و

رفت سراغ دختر و با خجالت بهش گفت : ميتونم كنار شما بشينم

و يه گپي با همديگه بزنيم و بيشتر آشنا بشيم ؟!
دختر ناگهان و بي مقدمه فرياد زد : چي؟! من هرگز امشب با تو

نمي خوابم ؟!!

همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و

سري تکون دادند !

مرد بيچاره سرخ و سفيد شد و سرشو انداخت پايين و با

شرمندگي رفت نشست سر جاش ...

بعد از چند دقيقه دختر رفت كنار مرد نشست و با لبخند گفت : من

معذرت ميخوام! متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من

فارغ التحصيل روانپزشكي هستم و دارم روي عكس العمل مردم در

شرايط خجالت آور تحقيق مي كنم ...!!!

مرد هم ناگهان فرياد زد : چي؟! منظورت چيه كه 200$ براي يه

شب مي گيري؟


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 11:0 توسط هانا |

لباس فرم

از قدیم‌ همین جوری بوده که لباس دلالت داشته بر شغل.

مثلاً اگر سر ساختمان بروی و کت و شلوار تر و تمیز و کیف سامسونت داشته باشی، جماعت کارگر همه به تو «آقای مهندس» می‌گویند. اگر کت و شلوار داشته باشی و دکمه بالای یقه‌ات را بسته باشی و یک سررسید هم زیر بغلت باشد، به تو حاج‌آقا می‌گویند و همه می‌فهمند که صاحب پروژه‌ای. تا حالا کسی ندیده که یک کشتی‌‌گیر جلیقه و شلوار و پاپیون روی تشک برود یا یک بیلیاردباز با دوبنده کشتی پای میز بیلیارد بایستد. چون بالاخره هر شغلی یک لباسی دارد.

متأسفانه مدتی است که این تفکیک به هم خورده و جماعت با لباس‌های مبدل به شغل‌های اصلی‌شان می‌رسند. لذا تصمیماتی اتخاذ شده تا اوضاع و احوال درست شود. در همین مورد رئیس مجمع امور صنفی، توزیعی و خدماتی شهر تهران از بررسی طرحی خبر داده که در صورت تصویب و اجرای آن، تمام خانم‌هایی که در مشاغل آزاد فعالیت می‌کنند باید از لباس فرم استفاده کنند.

موقعیت اول: تام و جری

زری‌خانوم: خب پری‌جون کجاها هستی؟

پری‌خانوم: توی یه شرکت ساختمونی منشی‌ام؟

زری‌خانوم: وا؟! باز شغلت رو عوض کردی؟ مگه مربیگری مهدکودک چه عیبی داشت؟

پری‌خانوم: لباسش خوب نبود. نیس که لباس باید با شغل‌ هماهنگ باشه. آبرو واسه‌م نمونده بود. آخه کی می‌آد خواستگاری دختری که هر روز باید مانتو و شلوار و مقنعه صورتی با طرح تام و جری تنش کنه؟

موقعیت دوم: معرفی

مادر: خیلی دختر ماهیه. توی بایگانی ناحیه شهرداری منطقه خودمون مسئول اندیکاتوره. همین باید عروسم بشه.

پسر: شما همه‌ش یه بار نیم‌ساعت پیش توی بقالی دیدیش، آخه از کجا این همه اطلاعات درباره‌ش داری؟

مادر: وا! مگه من حواسم سرجاش نیست. خب از لباسش معلوم بود. این مقنعه آبیا با مانتو گل‌بهیا مال مسئولای اندیکاتور توی ناحیه شهرداریاس دیگه.

پسر: نه! من یه بار گفتم، تا آخرشم می‌گم من دختر آقا ماشاالله بقال سرکوچه رو می‌خوام.

مادر: ای وای! خدا مرگم بده. مگه از روی جنازه من رد بشی. آخه تو خجالت نمی‌کشی پسر؟! همه در و همسایه از روی لباسش می‌فهمن چیکاره‌س!

پسر: آخه مگه مربی بودن عیبه؟!


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ساعت 10:52 توسط هانا |